|
چمدانی بی شکل
|
مست تماشا... بی زاویه حرف بزن...
همه دوست داشتنیند... زیبا ببین... حتی زشتی ها را...
از ما باش... با همه باش... کنج یک میهمانی...
ساده ببین... ساده تر باش...
ببخش... تلخی دیگران را... یا سکه ای باقی مانده را...
تا کهکشان، آرامش و بخت خوش را به سویت نشانه رود...
هرکه هست فریادش در گوشم پیچیده و دیگر مجالی برای خاموشی نیست. . . راه درازی در پیش است به انسانیت ٬ به جهانی که می خواهیم باشد ٬ به جهانی که رویای ماست . و تا این بند های نامرئی در هم تنیده اند از پا نخواهیم نشست .
اینجا در زندان هایمان در کنار هم "هستیم" و آنچه را که به آن اعتقاد داریم در نوشته هایمان فریاد می زنیم .
"كه زندان مرا بارو مباد
جز پوستي كه بر استخوانم.
باروئي آري،
اما
گرد بر گرد جهان
نه فرا گرد تنهائي جانم"
زندانی ۰۰۱
ابر، با آن پوستين سرد نمناکاش.
باغ بیبرگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکاش.
ساز او باران، سرودش باد،
جامهاش شولای عريانیست.
ور جز ايناش جامهای بايد،
بافته بس شعله زر تار پودش باد.
گو برويد، هر چه در هر جا که خواهد،
_ يا نمیخواهد
باغبان و رهگذاری نيست.
باغ نوميدان،
چشم در راه بهاری نيست.
گر ز چشماش پرتو گرمی نمیتابد،
ور به رويش برگ لبخندی نمیرويد،
باغ بیبرگی که میگويد که زيبا نيست؟
داستان از ميوههای سر به گردونسای اينک خفته در تابوت
پست خاک میگويد.
پانوشت:
وبلاگ دسته جمعی ....
یعنی که ما می خواهیم تمرین کنیم!آنقدر تمرین کنیم تا یاد بگیریم!یعنی می خواهیم کنار هم بودن را تجربه کنیم باهم نوشتن را...با هم فکر کردن را...امروز را و فردا را...
هنوز درباره محوریت موضوعی وبلاگ به اتفاق نظر نرسیده ایم!...البته هنوز ما دو زندانی هستیم!
زندانی ۰۰۰ و زندانی ۰۰۱!و منتظریم تا شما هم به جمع ما بپیوندید!هر گونه نظر و پیشنهاد شما به ما کمک می کند تا هر چه سریعتر وبلاگ راه خودش را بیابد!!
تمام دل نوشته های مبارز کوچک به اینجا منتقل شد!
این وبلاگ از این به بعد به صورت دسته جمعی مدیریت می شود...
اگر کسی مایل است در این وبلاگ مطلب بنویسد به sungirll@gmail.com ایمیل بزند.
با تشکر فراوان
زندانی ۰۰۰