|
چمدانی بی شکل
|
مردم همیشه واسه چیزا و آدمای عوضی دست می زنن.اگه نوازنده ی پیانو بودم تو گنجه پیانو می زدم.
من که نمی تونم
عشق تو رو
عشق به تو رو
به یکی دیگ بورزم
تو که نمی تونی
خوابیدن منو
خوابیدن با منو
با یکی دیگه بخوابی
تو
تماشا کردن مردی که
داره صورتشو اصلاح می کنه رو
دوست داری
من
از دیدن
زنی که داره آرایش می کنه
استفراغم می گیره.

قول می دم
که همیشه با تو باشم
اگه تو
همسرت یا
بچه ت
نیاز به هر کدوم از اعضای بدن من داشتن
با میل اهدا کنم
تا زندگی کنید
مگر اینکه در سفر باشم
یه جای خیلی زیبا
اون وقت چشمامو نمی تونم اهدا کنم
فقط چشمامو
چشمامو همون جا می ذارم
و زود می آم
تا بقیه شو اهدا کنم
قول می دم.

اگه می دونستم کی تو پنسی دستکشامو کش رفته بود-آخه دستام داشت یخ می زد.اگه می دونستمم همچین غلطی نمی تونستم بکنم.من از اون ترسوهام.
شاید من یه ترسوی متم عیار نباشم.نمی دونم.گمونم نصفم ترسوئه.نصف دیگه مم براش مهم نیست دستکشاش گم بشه.


همیشه میگی
تقصیر هیشکی نیست
منظورت اینه که
تقصیر همه است.

چیزی که راجع به کتاب خیلی حال می ده اینه که وقتی آدم کتابه رو می خونه و تموم می کنه دوس داشته باشه نویسندش دوست صمیمیش باشه و بتونه هر وقت دوس داشت یه زنگی بهش بزنه.