|
چمدانی بی شکل
|
کولی شدم در کوچه پس کوچه های خاطره.
پناهم نمی دهی. آواره ای هستم به کوچه های پاییزی
من کولی ام . کولی پاییزی
(( کولی! به شوق رهایی ٬پایی بکوب و ٬ به ضربش
بفرست پیک و پیامی ٬ تا پاسخی بستانی.
بر هستی تو دلیلی باید ضمیر جهان را :
نعلی بسای به سنگی ٬ تا آتشی بجهانی.
اعصاره تیره دیرین در خود فشرده تنت را ٬
بیرون گرا که چو نقشی در سنگواره نمانی
*
کولی!برای نمردن ٬باید هلاک خموشی!
یعنی: به حرمت بودن ٬باید ترانه بخوانی. ))
"سیمین بهبهانی"
پ.ن : دختر بارانی را آپ کردم تا شاید الهام باشم آنجا. از شماها که اینجا تحملم کردید و می کنید ممنونم به خصوص میتی.