|
چمدانی بی شکل
|

اون که تو چشماش ماهی قرمز داشت...رو کرد به اونی که تو چشماش رودخونه داشت و گفت : می شه اجازه بدی ماهی قرمز کوچولوی من تو رودخونه چشماتون شنا کنه؟
اون یکی چشماشو بست!نه نمی شه!
چند روز بعد که از روی کنجکاوی چشماشو باز کرد،دید که دیگه از ماهی قرمز خبری نیست...ماهی قرمز ها از تشنگی مرده بودن!
پانوشت:من نمی خواستم بستنی مون آب شه...نمی خواستم!نمی خواستم نهال کوچیک سیبمون خشک شه...کاش می شد برگردیم...