|
چمدانی بی شکل
|
دل تو دلم نیست.چمه؟ انگاری یه کار مهم دارم که انجامش ندادم. باید زودتر برم ببینم چی بوده...اما انگار منتظر یکی باید اینجا می موندم.شاید دیر اومدم و رفته و هر لحظه داره دورتر می شه؟ اه لعنت به من. چرا یادم نمیآد چرا اینجا نشستم. اصلن چرا نشستم. پاهام سسته. دلشوره دارم. صدای نفس هامو میشنوم. دستام یخ کرده. دیگه نمی تونم بمونم باید برم! یادم نمی آد کجا؟ من چمه؟ وقتی خورشید بره پایین تر سردترم میشه. الان همه جا می بندن. من هنوز کادو نخریدم. تولد کی بود؟ هیچی یادم نمی آد. مگه تولد بود؟ دارم از سرما می لرزم. آها شب یلداست. احمق کادو نمیگیرن که. اینا اشک نیست دیوونه. باد سرد خورده تو چشم. زورم میاد دستمو در آرم. چرا اینقدر لباس کم پوشیدم. چرا تو این خیابون جن زده سگ نمی پره.
ته خیابون سایه های بلند و سرد آدمای پالتو پوش...
من هنوز اینجام. دیگه نمی لرزم! یخ زدم؟ چرا هیشکی بهم نمی گه کی منو آورده اینجا ؟ خونم کجاس؟ من هنوز نمردم کثافتا!
من می ترسم... اینا دیگه اشکای منه... اشکای واقعی ترسمه...