پاریس سردش است، پاریس گرسنه است
پاریس دیگر شاهبلوط در کوچه ها نمی خورد
پاریس لباسهای کهنهی زنی پیر را پوشیده است
پاریس ایستاده می خوابد بدون هوا در مترو
*
بنام مردان دربند
بنام زنان تبعيدي
همة رفقا
شهدا وكشته شدگاني كه
تيرگي را گردن ننهادند
بايد خشم را رهبر شویم
و زنجير پاره كنيم
و در همه جا
پرچم پيروزى را بلند نگاه داريم
*
آخرين بهار، آخرين حرف
نبرد آخرين
براي آنكه نميرم
…
من تنها نيستم
هزار نور تصويرم را تكثير ميكند
پرنده و كودك و سنگ و دشت
به ما ميپيوندند
*
شب هیچ گاه مطلق نيست
سرانجام هر اندوه پنجره ي بازی هست
پنجره ی روشنی
هميشه روءيايي بيدار مي ماند
و آرزويي که خشنود مي کند گرسنه اي را
یکی دل بخشنده
یکی دست دراز شده. دستی گشوده
چشمانی منتظر
يک زندگي ، زندگي اي که با ديگران تقسيم اش کنيم
*
به نام مردانی که در بنداند
به نام زنانی که تبعيدی اند
به نام يارانمان همه
که جان باختگانند و کشتگان
زان رو که تن به تباهی نداده اند
پل الوار
+
نوشته شده در
85/11/15ساعت
3 PM توسط زندانی013
|