زیبایی غریبی است - شب -
برای کودکی که سقفش آسمان است
شکوه دردآور شومی است - بلورهای برف
برای دختری که پناهش نيمكت پیاده رو بود
و اینک خانه ی ابدیش
لحظه ی پوچ از شادی است
آخرین لبخند دخترکی به شب
وقتی که برق چشم ها یش در نور لرزان ستاره ای خشکید
و چه بی شرم آسمان می گریست ، با اشک های یخ زده اش - لحظه ی سکوت قلب تپنده اش را
آه ای برف ، سفیدی چرکینت را بیزارم، این گاه که تن شوخ اش را آرام-آرام می پوشانی
و چه غریب و غم بار، تن نیم پوشیده ی معصومش، خاکستری و سرد با بغضی یخ زده در گلویش و فریادی که باد پیشتر ها با خود برده بود. آه ای شب یخ زده، چشم از قربانیت فرو مگیر
آه ای ستاره در چندش فریب خود از یاد مبر، آخرین داشته ی دخترک را، وقتی که قلبش را در نگاهش به تو بخشید
+
نوشته شده در
85/11/18ساعت
2 PM توسط زندانی013
|