تبليغاتX
زندانی - خداحافظ
چمدانی بی شکل

 

A:کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی

 

 

بر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد 

 رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن
 روی تپه روبروی من
 در گشودندم
مهربانی ها نمودندم...

 

۱

 

برای  کوهیار ؛ که جنگ ۳۳ روزه او را حسابی آزرده کرده بود ؛ شاید بیشتر از ما.

 

- ازبیروت گذشتم-

شاعری شادمان در فرودگاه

شعر خوانی شادمان در فرودگاه

راه فرودگاه امن بود

و هواپیما به کشور دیگری تعلق داشت

و حالا کیسه های شنی تنها قهرمان نیسنند

 

آن بیروت است

که نه زنده است و نه مرده

مگر برای خبرنگار یک روزنامه

که بین دو جسد ایستاده باشد

او روزنامه اش را خودش چاپ می کند

او روزنامه اش را خودش می خواند

شاعر شادمان در انتظار هوا پیماست

و شعر خوان شادمان در انتظار یک کشتی است

و کیسه شنی دیگر

 تنها قهرمان نخواهد بود

اما بیروت اینجاست

که پشت یک دیوار زنده می شود و می میرد

آه ای شهر غرق شده

تو

    یک تکه ابر ؛ یک گلوله ؛ یک تکه نان ؛ یک بطری

یا یک کشتی به گل نشسته ای

که در پیادروها با ملاحان عشق بازی می کنی

 

تو حالا همچون خداوند هستی

که بر دست هایش زنجیر بسته باشند

تو

نه سنبله گندمی

نه بمب

بلکه نقطه ای هستی فیما بین دو جسد

تو یک "کاما" هستی

 

دیواری برای جوخه آتش

همانست که آگهی های تبلیغاتی بر آن می چسبانند

باران روی پوستر ها می بارد

و آبهای چند رنگت در پای دیوار جمع می شود

هنوز یکی از مرغان بهاری

بر شاسی های پیانو تو ایستاده است

 

شبها

زخمی ها روزنامه می نویسند

و مرده ها صبح ها آنرا برای فروش آماده می کنند

شاعر مرده ی  شعر خوان ؛ شادمان ؛ در فرودگاه منتظر است

و مهماندار شادمان مداد توزیع می کند

با کارتهای پیاده شدن از هواپیما و روزنامه های صبح را

 

در ارتفای یک هزار متری

بنویس : بیروت دارد از دید خارج می شود

در ارتفاع یک هزار متری بخوان : بیروت دارد دور می شود

و حالا ؛

از بیروت گذشتیم

با شادی می نویسیم

با شادی می خوانیم

بیروت در دوردست ها پشت سر ماست

 

معین بسیسو – متولد 1930 غزه

 

 

 ۲

 

برای میترا ؛ که هوای آزاد برایش خوب است.پر

 

- بادبادک ها-

 پای ما در سایه کوتاه بعد از ظهر
شوق ما در دل
 بادبادکهای ما در آسمان سبز
 برتر از آن بامهای کاه و گل اندود
برتر از سر شاخه های کاج
 برتر از آن کفتران تشنه در پرواز
 سرخوش و مست و شناور بادبادکهای رنگارنگ
 در میان جویبار باد
 بادبادکهای شوق انگیز
 کاشکی این بادهای آرزو پرور نمی خوابید!
یا نمی آمد به دستم رشته ها کوتاه !

تا چو پولک های شب پیمای رخشنده
من شما را روی بام آسمان پرواز می دادم
بادهای آرزوپرور!
بادبادک ها !

سیاووش کسرایی (۱۳۷۵-۱۳۰۵) - از دفتر "از خون سیاووش)
 

۵

 

برای حامد ، همسفر پیادرو ،

 

 

- پاراگراف ها-

 

"برای من تنها یک راه حل موقت و موثر وجود دارد : الکل – یک راه دائمی نیز می تواند وجود داشته باشد : ماری – ماری مرا ترک کرده است. دلقکی که به الکل پناه می برد خیلی زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کند.

وقتی مست به روی صحنه می روم. به هنگام انجام حرکاتی که نیازمند دقت و ظرافت هستند مرتکب بدترین خطاهایی می شوم که ممکن است یک دلقک مرتکب شود : من به آنچه روی صحنه انجام می دهم می خندم."

 

هاینریش بل(Heinrich Boll) - عقاید یک دلقک

 

 ۳

 

برای آرمان ،  می دوید ،

 

- من جان به در برده-

این را خوب می دانم که فقط من

از میان آن همه دوست

جان سالم به در بردم

اما همین امشب توی خواب شنیدم که

دوستانم می گفتند :

"قوی تر ها جان به در بردند"

و من از خودم بدم آمد.

 

برتولت برشت(Bertolt Berecht) 

 

  

۴ 

براي صادق، امروز.

 

- سيگار نيفروخته-

امشب او مي ميرد

با سوخته سربی بر پيراهنش

امشب او رفت سراغ مرگ

با پاي خود…

 

- سيگار داري؟

گفت.

- دارم

گفتم.

- كبريت؟

- نه.

سيگار را آتش سرب هم مي گيراند.

سيگار را گرفت ، و رفت...

شاید اکنون 

دراز به دراز افتاده

بر لبانش سيگاري نيفروخته

بر سينه پيراهنش زخمي سوخته

رفت

فرمان آتش.

و تمام

 

ناظم حكمت(1967-1902)

 

 

  ۶

 

براي همه ، همه . به همين سادگي.

 

- درباره تو و خودم-

 

هر چه درباي تو و خودم نوشتم دروغ بود

در باره آن نبود كه اتفاق افتاد بلكه آن بود كه مي خواستم اتفاق بيافتد

درباره حسرت هايم بود آويزان ار شاخه هاي دوردست و بلند تو

درباره تشنگي ام كه ار چاه روياهايم بر مي خاست

همه ، نقشي بود كه بر روشنايي زدم

 ...هر چه درباره خودم و تو نوشتم حقيقت داشت ...

..........

ن.ح

 

+ نوشته شده در  85/12/13ساعت 5 AM  توسط زندانی005  |