|
چمدانی بی شکل
|
هيچ وقت فكر نمي كردم به اين هواي تيره و مسموم عادت كنم،
باورم نمي شد به رخوت و ركود خو بگيرم،
هميشه زندان برام يه جاي گذار بود، نه پايگاه ابدي،
حالا هم بهم نگو كه افسردگي هامو پشت پوشش بردباري و فضيلت پنهان كنم، يا بازم چهره ي مصمم يه خوش بين احمقو بگيرم.
مي خوام داد بزنم،
اگه ميتوني،يه آسمون آبي بهم بده روي يه تپه ي سبز ، يا يه پل، يه اسكله، يه فرودگاه، يه ايستگاه قطار كه توش واستم و منتظر بمونم. حتي مهم نيست اگه نياد يا كلا فراموشم كرده باشه، مي خوام منتظرش باشم، يه جايي غير از اينجا.
دلم مي خواد شورش كنم، يه شورش سرخ..