تبليغاتX
زندانی - انتطار...
چمدانی بی شکل
 

هيچ وقت فكر نمي كردم به اين هواي تيره و مسموم عادت كنم،

باورم نمي شد به رخوت و ركود خو بگيرم،

هميشه زندان برام يه جاي گذار بود، نه پايگاه ابدي،

حالا هم بهم نگو كه افسردگي هامو  پشت پوشش بردباري و فضيلت پنهان كنم، يا بازم چهره ي مصمم يه خوش بين احمقو بگيرم.

مي خوام داد بزنم،

اگه ميتوني،يه آسمون آبي بهم بده روي يه تپه ي سبز ، يا يه پل، يه اسكله، يه فرودگاه، يه ايستگاه قطار كه توش واستم و منتظر بمونم. حتي مهم نيست اگه نياد يا كلا فراموشم كرده باشه، مي خوام منتظرش باشم، يه جايي غير از اينجا.

دلم مي خواد شورش كنم، يه شورش سرخ..

+ نوشته شده در  85/03/30ساعت 12 PM  توسط زندانی013  |