تبليغاتX
زندانی - نامه ای برای " فیدل "
چمدانی بی شکل

                    

فیدل عزیز،

اکنون برای تو می نویسم و به تو فکر می کنم.

از تو شرم می کنم

از تو می خواهم مرا ببخشی.ما را ببخشی.

از اینکه جایی زندگی می کنم که جوانانش به تو پوزخند می زنند شرم می کنم.

از اینکه جایی زندگی می کنم که همه از "دموکراسی" حرف می زنند که طعم "بنز" و "خون" و "دلار"میدهد شرم می کنم.

از اینکه جایی زندگی می کنم که "رائول" را نمی شناسند..

از اینکه "آبل سانتاماریا"،"فرانک پایس"،"کامیلو"و "تانیا" را نمیشناسند از تو شرم میکنم.

از اینکه جایی زندگی می کنم که "چه"را چون یک مانکن می پندارند از تو شرم می کنم.

از اینکه جایی زندگی می کنم که همدیگر را تنها می گذارند از تو شرم می کنم.

از اینکه اینجا "سوپر روشنفکر ها" فقط زر می زنند..."شوونیست ها"خود را "میهن پرست" می دانند.."لیبرال ها" خود را "آزادیخواه" می نامند..و "آنارشیست ها "خود را "کمونیست".

از تو شرم می کنم.

از اینکه برای تو گریستم شرم نمی کنم. نه،شرم نمی کنم.

از اینکه "عرعر" مطبوعات و شبکه های تلویزیون تو را چون یک "دیکتاتور خونخوار" به ما می شناسانند و ما باور می کنیم از تو شرم می کنم.

از اینکه جایی زندگی می کنم که همه "بازی" می کنند نه "زندگی"از تو شرم می کنم.

از اینکه یک حرامزاده عوضی هستم از تو شرم می کنم.

از اینکه جایی زندگی می کنم نه راجع به "مردم لبنان" صحبت می کنند تا لال از دنیا نروند از تو شرم می کنم.

از اینکه تاریخ را "می چلانند "و به خورد هم می دهند  از تو شرم می کنم.

از اینکه جایی زندگی می کنم نه "تحلیل سیاسی" می کنند تا احساس کنند قد کشیده اند.

فیدل،

از اینکه "انقلابمان"، انقلابی که بیست سال بعد از انقلاب مردم تو به وقوع پیوست را در دو-سه سال به باد دادیم از تو شرم می کنم.در حالی که مردم تو هنوز ایستاده اند.۴۷ سال تمام.

از اینکه جایی زندگی می کنم که با "شهدا"بازی میکنند از تو شرم می کنم.

ار اینکه اینجا "وارطان"را "شهید " به حساب نمی آورند از تو شرم می کنم.

از اینکه یک تاپاله فین فینی هیستم از تو شرم می کنم.

از اینکه در کشوری زندگی می کنم که حتا یک "سندیکا "ندارد از تو شرم می کنم.

از اینکه در کشوری زندگی می کنم که" سیری" بعضی از "گرسنگی" بقیه است از تو شرم می کنم.

از اینکه بیسوادی هست،مواد مخدر مثل "نقل" پخش می شود...شرم می کنم.

از اینکه در کشوری زندگی می کنم که "جوانانش" را کف سلول می کشند از تو شرم می کنم.

از اینکه نمی فهمند تو به عنوان یک رهبر وظیفه داشتی با همین جنایتکاران کشور من رابطه دیپلماتیک داشته باشی تا مردمت زنده بمانند. شرم می کنم.

"از اینکه بعضی می گویند همه این اتفاقات در کشور تو هم می افتد،و شرم نمی کنند، از تو شرم می کنم. چرا که اینان عاشقانه نشریات آمریکایی و "الشرق الوسط"  و "فیگارو" می خوانند.چه اشکالی دارد؟"

از اینکه در کشوری زندگی می کنم که "جوانش" از پست " کاندولیزا رایس" در دولت  ایالت متحده استدلال می کنند که نژاد پرستی در ایالات متحده وجود ندارد از تو شرم می کنم.

از تو شرم می کنم که یک کثافت سبک مغز هستم.

می دانم ارزش ریشه کن کردن بیسوادی در یک سال چقدر است

می دانم ارزش ۸۵٪ مسکن متعلق به خود مردم  بدون پرداخت هیچ اجاره ای چیست.

می دانم ارزش ریشه کن کردن فحشا چیست.

می دانم ارزش مقام دهم کوبا در المپیک چیست.

و.............

می دانم ارزش  "انتر ناسیونالیسم "شما چیست.

می دانم مردان و زنان کشورت برای "کنگو" ،"الجزایر" ، "سوریه"، "بولیوی" و ... جنگیده اند.کشته شده اند...یا اعضای بدن خود را از دست داده اند.

از اینکه  جایی زندگی می کنم که "مسکن"،"بهداشت"،"رفاه"،"مبارزه با بی سوادی"،مقابله با"مواد مخدر و فحشا"و .....برای جوانان روشنفکرش جذابیتی ندارد از تو شرم می کنم. اینان دوست دارند کنار معشوق یا معشوقه(یا معشوق ها یا معشوقه ها)خود بنشینند و "آزادانه" از "برد( Board)ناچیزموشک های حزب الله" برای هم بگویند.

می دانم مقاومت در برابر تحریم های اقتصادی، "هلمز-برتون"،"توریچلی" چقدر سخت است.

می دانم نصف کردن "پروتئین مصرفی" در کل کشور بعد از فروپاشی شوروی چقدر سخت است.

می دانم چهارصد بار ترور شدن طاقت فرساست.

می دانم "چه" سرباز تو و مردمت بود.

 از اینکه برای تو گریستم شرم نمی کنم.نه شرم نمی کنم.

فیدل عزیز،

به یاد دارم که گفتی:" دیگر بس است صحبت از نظام اقتصادی نوینی که کسی از آن سر در نمی آورد."

به یاد دارم که گفتی:" بمب ها ممکن است بیماران و گرسنگان را نابود کنند ولی کرسنگی و بیماری را هر گز نابود نخواهند کرد."

به یاد دارم که گفتی:" ..من از طرف کودکانی که حتی یک تکه نان ندارند حرف میزنم..."

به یاد دارم که گفتی:" شما نمی توانید از طرف دهها ملیون انسانی که از گرسنگی یا بیماری های قابل علاج می میرند از صلح سخن بگویید،شما نمی توانید از طرف ۹۰۰ ملیون بیسواد از صلح سخن بگویید"

می فهمم چقدر عصبانی هستند از تو که تبلیغات "کوکا کولا" و پیام های تجاری را را ممنوع کرده ای و در عوض در تلوزیون برای حفظ محیط زیست و آموزش کودکان تلاش می کنند.

در کشور من از تلوزیون دولتی فقط"چیپس" و "نوشابه" پخش می شود. 

اکنون به یاد می آورم

 خروش تو را، یونیفرم زیتونی رنگ تو را.

اکنون به یاد می آورم حرکات دست،سر،لبان و ابرو های تو  را پشت تربون.

اکنون یه یاد می آورم ...

رویأهای تو را..لبخند تو را..

اما فیدل عزیز،

فقط این نیست،

در سیاره آبی ما...

جوانانی هستند که می توانی بهشان افتخار کنی. اینجا جوانانی هستند که همدیگر را دوست دارند، گستاخانه همدیگر را می بوسند و می جنگند،می توانی به این  جوانان شجاع افتخار کنی....

اینان نمی ترسند ،می پرند..تنها نمی گذارند.و مسموم نمی شوند.

فرمانده عزیز،

ناگفته ها بسیارند،

......

تو سرود خود را از سر خواهی گرفت و ما نیز زندگی خود را به تو خواهیم داد.

Patria o Muerte-میهن یا مرگ.

+ نوشته شده در  85/05/14ساعت 8 PM  توسط زندانی005  |