|
چمدانی بی شکل
|
"تل الزعتر" نام یک نبرد است ؛ و نام مکانی در این کره خاکی؛ مثل همیشه خاورمیانه و مثل همیشه یک اردوگاه پناهندگان فلسطینی. تل الزعتر در یکی از خشونت بارترین جنگ های داخلی لبنان مورد هجوم و حمله قرار گرفت و سقوط کرد. فلسطینی ها آنقدر مقاومت کردند تا آب ؛ غذا و مهماتشان تمام شد.
یکی از غم انگیز ترین لحظات نبرد تل الزعتر زمانی بود که باتری های رادیوهای مبارزان اردوگاه ته می کشید؛ در سنگر ها آخرین پیام رادئویی مقاومت شنیده می شد...
و در این هنگام گوینده رادیو شعری از"معین بسیسو" می خواند...و رادیو آرام آرام خاموش شد.
من بر سقف های بسیاری رقصیده ام
و روی بسیاری از پنجره ها
و تمام بام های تمام سلول های زندان
و من رعد سیاه را با قاشق و چنگال می خورم
در بشقاب تمام زندانبانان
آه؛ ای سرزمین من
من شاعر اعدامی توهستم
بر قله تمام کوه های جهان
بدون دست صعود کرده ام
بر سینه ام داغ ها زده اند
با علامت تمام زندان ها
و من تمام درها را زده ام
تا فاحشه ای مرا پناه داد
اما زاهدی به من خیانت کرد
اما خدا همیشه با من بود
او را در یکی از دفاتر پلیس دیدم
- پرونده ات باز است
- اسمت چیسه؟
- چند سالته؟
- خونه ات کجاست؟
- شغلت چیه؟
حرفه اش خدایی بود
اثر انگشتش را برداشتند
از او عکس گرفتند
اما در غیاب من خدا نیز خبرچینی می کرد
در سینه من میکروفن گذاشته بودند
در سینه خدا نیز میکروفن های مخفی کارگذاشتند
...
من؛ این من....اعدامی
...
شام آنشب مرا
از اسطوره های دروغین پخته بودند
اسطوره خونین
شیشلیک
استیک
کباب
تو انتخاب کن و سهمت را بردار
سوخته هایش را
هر چه دوست داری بنام
فرقی نمی کند
...
و حالا من در صحنه ایستاده ام
و نقش خویش را نمی دانم
و کارگردان مست
رل دزد را بمن داده است
ولی آخر من یک شاعرم
و حالا من در یک سیرک نشسته ام
و از رفتار یک فیل خنده ام گرفته است
که روی توپ های لاستیکی می رقصد
من به فیلی می خندم
که عاجش را کنده
و روی پیشانیش کار گذاشته است
اما ای سرزمین من ؛ ببین کیست که می خندد
آنکه می خندد منم
شاعر اعدامی تو...
... معین بسیسو -متولد غزه - ۱۹۳۰
پ.ن.۱ : از کتاب "شعرهایی بر شیشه پنجره ها" ؛ معین بسیسو ؛ ترجمه حسین وجدان دوست.
پ.ن۲ : از شعراش می نویسم؛ شاعر بزرگیه ؛ شاید یه کم گمنام ؛ شاعر بزرگیه....
پ.ن.۳ : صمیمانه تف به این زندگی.